تبليغاتX
دفترچه

دیدیم چمع دوستان در بلاگر جمع است و سرویس دهی گوگل به راه زین سبب، هرچند که به قول علیرضا، رفتن از بلاگفا و امثالهم به بلاگر و امثالهم مشابه تحصن مشروطه خواهان در سفارت بریتانیای کبیر است، ولی به دلایل مختلفی، مدتی به بلاگر خواهیم رفت.

این رفتن به بلاگر به معنای سرنزدن به شما و فراموش کردن نیست، چرا که به لطف google reader ، پیگیر به روز رسانی وبلاگهایتان هستم و خواهم بود.

به همه شما هم پیشنهاد میکنم، تا با google و سرویس های آن مخصوصا google reader بیشتر کار کنین، مخصوصا اگر اهل خوندن وبلاگ و اینجور کار ها هستین.

 

اینم آدرس جدیدم هستش : http://s3m-booklet.blogspot.com

                      به اميد ديدار ...

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 0:24 توسط s3m |



می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو تو ام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی، چه نیازی جواب را

 

 

از شاعر کودکی، قیصر امین پور و به بهانه روزهای سالگردش.

 

هرچند که تنها بهانه نیست ...

 

 

 

پ . ن : بنا دارم برا پست ها، موضوع انتخاب کنم، باشد که نوشتنمان مرتب تر گردد.

+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0:33 توسط s3m |

سرخ و سفید

 

تا نیاراید گیسوی کبودش را

به شقایق ها

صبح ِ فرخنده

                  در آینه نخواهد خندید.

 

هوشنگ ابتهاج

هـ. الف. سایه

تهران، 1349

+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 21:37 توسط s3m |

 


به ایمیلی که هم اکنون به دستم رسید توجه کنید :

 

مخمل بازیگر اسبق تلویزیون (عکس فوق) و عامل اصلی انقلاب مخملی دستگیر شد. گفتنیست که فرد مذکور تاکنون به ارتباط با مزدوران و دشمنان بیگانه (از جمله فردی با نام مستعار مراد از یکی از کشورهای همسایه و فرد دیگری با هویت جعلی هاپوکومار که فارسی را با لهجه انگلیسی-هندی صحبت می کند) اعتراف کرده است. گفته می شود نام برده در اعترافات داوطلبانه خود که به زودی از شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد اقرار نموده است که قصد تعرض به جوجه بسیجی های اصولگرای کشورمان را در ذهن فریب خورده اش می پرورانده.



د . ن : جدیدا تعداد ویزیتور و کامنتر زیاد شده، ولی من دلم برا یکی، خیلی تنگ شده ...

 

کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن

که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری


 

پ . ن : چند پستیست که شخصی به نام دکتر م. ا. ن. میاد یه کامنتایی میذاره و میره، منم به مانند سایر کامنت های موجود جوابی بهش میدم ولی گاها این جواب دادن های من شامل نکته هایی میشن که درباره م. ا. ن. حقیقی به ذهنم میرسن و با توجه به اسم مستعار ایشون و گاها مضمون کامنت هاشون، این نکات در لا به لای جوابیه های نظرات ایشون و خطاب به ایشون بیان می شوند. بدیهی است که رعایت ادب و احترام در مقابل ایشون که از خواننده و کامنت گذارنده های ناشناس این وبلاگ هستن بر همگِنان واجب و لازم است. و صد البته نیاز به تذکار نیست که پاسخ ما به بی ادبی محکم ِ ه. یقه رو می گیری :دی "اشاره به فایل ِ معروف نمایشنامه و مسافرکشی حضرات" :دی. ناگفته نماند که ارتباط ایشون یا م. ا. ن. حقیقی و دوتا شدن نویسندگان وبلاگ و بچه های تلاشگر شنود و دستگیری و توقیف نازترین گربه کودکیم، مخمل جان، هنوز در حال بررسی است و نتایج حاصله خدمتتان اعلام میگردند.

آخ که چه دشمن دوستیم ما :دی

 

 

+ نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 21:8 توسط s3m |

حال خونین دلان که گوید باز

و از فلک خون خم که جوید باز

شرمش از چشم می پرستان باد

نرگس مست اگر بروید باز

جز فلاطون خم نشین شراب

سر حکمت به ما که گوید

باز هر که چون لاله کاسه گردان شد

زین جفا رخ به خون بشوید باز

نگشاید دلم چو غنچه اگر

ساغری از لبش نبوید باز

بس که در پرده چنگ گفت سخن

ببرش موی تا نموید باز

گرد بیت الحرام خم حافظ

گر نمیرد به سر بپوید باز


حافظ

+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 20:37 توسط s3m |

یک سال می گذرد از اولین پست، در بلاگفا.

یک سال می گذرد از آن روزی که مشغول خشت زدن در این فضا شدم. از تمام خاطراتش، از تمام حرف هایی زدم، حرف هایی که دوست داشتم بزنم ولی می ترسیدم.

یک سال می گذرد از احساستی مکتوب می شدند تا پژمرده نشوند، تا رشد کنند، مکتوب می شدند تا قاصدکی آن ها را به گوشی شنوا برساند. گوش کودکی که به دنبال قاصدک می رود تا راز هایش را بشنود.

یکسال گذشت از دوستی ها، درد ِ دل ها، از ...

 

و آنچه از پس این یکسال ماند، تنها خاطره است. خاطره تمام خوشی ها و نا خوشی ها، تمام شادی ها و غم ها.

 

 

 

        و چه تند می گذرد این زمان

                                             و تنها تو میمانی بر جای

+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 1:29 توسط s3m |

جناب آقای م. الف. ن.

با سلام

چندیست که از انتخاب شایسته شما توسط بزرگان برای پست خطیر ریاست جمهوری می گذرد و در همین زمان اندک نیز خیرات و حسناتی از جانب شما و دوستانتان نصیب ما شده است.

می دانید!

پس از منتخب شدن شما و بحث هایی که پیش آمد و افشاگری های که صدا و سیمای محترم انجام داد، گروه بیشتری از مردم عزیز و شهید پرور به پوچ بودن آنچه به عنوان اخبار و سریال توسط جعبه جادو پخش می شود، پی برده اند و در نتیجه امید آن می رود که گروه بیشتری از ابتذال موجود در این جعبه که ساخت اجانب است خلاصی یابند.

می دانید!

بعد از بیانیه آقای شجریان مبنی بر عدم پخش آثارش به جز مناجات افشاری و نوای ربنا و در پی آن موضع گیری صریح و به موقع دوستان کیهانی و صدا و سیمایی شما، گروه بسیاری از مردمی که در ماه مبارک رمضان، لحظه های قبل از افطار خود را با آن نجوای آشنا بسر می کردند، متوجه شدند آنچه می شنیدند، چیزی نبود جز ترکیبی از تعدادی از آیات قرآن مجید و چند بیتی از مولانا جلال الدین محمد بلخی که توسط شجریان، همان آهنگساز و خواننده دیرین، همان خواننده تصنیف سپیده و همان برگزار کننده کنسرت هم نوا با بم، به آواز خوانده شده است.

می دانید!

پس از فیلتر شدن تعدادی از سایت های قانون گریز و مخرب از جمله سایت های خبری، شبکه های اجتماعی و سرور های وبلاگ ها، گروهی از جوانان این مرز و بوم با شبکه اینترنت و انواع ترفند های موجود در آن و سرویس هایی مفید چون Google Reader و RSS آشنا شده اند که این پیشرفت جز در سایه سختی ها و محدودیت های اعمال شده حاصل نمی شد.

می دانید!

دو سه ماهی است که بعضی از اهالی موسیقی به ساختن تصانیف و قطعاتی مشغول شده اند که بیان کننده حس و حال و شرایط زندگی جدیدشان باشد. این امر هم موجب آشنایی بیشتر گروهی از مردم با موسیقی کلاسیک ایرانی شود که این امر نیز میسر نبود جز با چیش آوردن شرایطی که شما پیش آوردید.

می دانید!

اینها تنها قسمت کوچکی از خوبی هایی بود که با آمدن شما نصیب ما شد و من نیز وظیفه خود دیدم که هر چند مختصر و کوچک و ناچیز، از شما و دوستانتان تشکر کنم و اعلام نمایم که همانگونه که به تعبیر امام راحل، فوت فرزند بزرگشان از الطاف خفیه الهی بود، وجود شما و انتخاب مجدد شما نیز از الطاف خفیه الهی بوده و هست.

باشد که قدر این لطف الهی را بدانیم که

شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

 

امضا

یک s3m ِ سبز

 

پ . ن : بنده خدا تو مخفف هم شانس نیا ورده، قبلی رو مخفف می کردیم میشد مخ این یکی خدا می دونه چی میشه. :دی

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 1:39 توسط s3m |

در امتداد پست کامل الهام که هم عکسش، هم سه تارش، هم کتاب اول ذوالفنونش، هم متن کوچیکِ پایینش از خودشه، متن کامل تصنیف مرغ سحر، سروده ملک الشعرای بهار، تقدیم می گردد.

 

 

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز ِ آه شرر بار     اين قفس را

برشكن و زير و زبر كن

بلبل پر بسته ز ِ كنج قفس درآ

نغمه‌ی آزادی نوع بشــر سرا

وز نفسی عرصه‌ی این خاک توده را

پرشرر كن

ظلم ظالم     جور صياد

آشيانم     داده بر باد

ای خدا! ای فلک! ای طبيعت

شام تاريک ما را سحر كن

 

نو بهار است     گل به بار است

ابر چشمم     ژاله‌بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل از این

بیشتر کن     بیشتر کن

مرغ بیدل! شرح هجران     مختصر، مختصر کن

 

عمر حقيقت به سر شد

عهد و وفا بی اثر شد

ناله عاشق     ناز معشوق

هر دو دروغ و بی ثمر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از ميانه شد

از پی دزدی، وطن و دين بهانه شد

ديده تر كن

 

جور مالک     ظلم ارباب

زارع از غم     گشته بی تاب

ساغر اغنيا     پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ     ناله سر كن

وز قويدستان     حذر کن

از مساوات صرف نظر كن

ساقی گلچهره بده آب آتشين

پرده دلكش بزن ای يار دلنشين

ناله بر آر از قفس ای بلبل حزين

كز غم تو ، سينه من     پر شرر، پر شرر شد


پ . ن 1 : چون به اشعار "بهار" دسترسی نداشتم، شعر رو از روی نسخه های اینترنتی و نسخه های اجرا شده تصنیف، مکتوب کردم. اگر جاییش اشکالات کوچیکی داشت، شرمنده.

پ . ن 2 : به دلیل مفاهیم سیاسی واضح و صریح و تندتر ِ موجود در بخش دوم، در قالب اجرا ها فقط بخش اول خوانده شده است.

پ . ن 3 : به گمانم، شعر تیتر هم از "بهار" است.

پ . ن 4 : آهنگ این تصنیف توسط مرتضی خان نی داود، در دستگاه ماهور (با نت شاهد دو "Do") ساخته شده. این قطعه، به حق از مصادیق موسیقی کلاسیک ایرانی و مصداق خوبی از سهل ممتنع در موسیقی ایرانی است که در عین سادگی، دارای نکات ظریفی در اجرا می باشد.


+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 2:57 توسط s3m |

گاهی آدم حرفایی رو آماده میکنه که بگه ولی شرایط طوری پیش میرن که آدم نمی تونه بگه.

گاهی هم آدم حرفایی رو آماده نکرده به بهترین شکل میگه.

گاهی هم عوامل مختلف حرفهایی رو آماده می کنن برای گفتن که چون به وقت آماده شدن و رسیدن گفته نمی شن، وقتی هم که فرصت گفته شدنشون پیش میاد، گفته نمیشن چون دیگه برای آدم حرف نیستن بلکه قسمتی از ذهن و روح آدم شدن.

 

 

    فی الواقع

        چه بسیارند حرفهایی گفته نمی شوند در جای خویش به زبان و لی شنیده می شوند از چشم.

 

        و این همان حکایت "تمتم" است.

+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 1:10 توسط s3m |

این ماشین ها رو دیدی یه گوشه خیابون بساط پهن می کنن و یه چی میفروشن؟


امروز یکی رو دیدم تو صندوق عقب ماشینش سه تار آورده بود برا فروش



ولی این همه یِ امروز نبود

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 1:3 توسط s3m |